حال,,, تنها دلم سکوت رامیخواهد!,,,خدایا,,,به این پریشانی بگو ساکت باشد!,,,تنهایم بگذارید,,,آرزوهای من بگذارید تنهاباشم,,,اظطراب، برای لحضه ی جسمه خسته مرا دراین اتاق سردازغم وتباهی تنهابگذار,,,ناتوانم از ترسیدن برای نرسیدن شایدهم رسیدن!!!به آنچه دوس دارم,,, تبسم!!!همراه با نفس هایم نبودی,,,حال که دیگر نفسی نیست,,,مال من باش وزیبای ده,,,به این نقاشی غم بار,,,واردشو تاجسمه نیمه جان من ولبان این مترسک بی روح"باتو از این کلبعه فقر بدرود بگوید",,,هیچ هیچ هیچ,,,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0