
درقفسم تنها!حتی زندان بان هم از من میگریزد! تنها چیزی که آشکار میکند من هنوز زنده م,,,گرمای طاقت فرسای اینجاست!دلم لمس بهار میخواهد!دل من لمس باران رامیخواهد!اماتنهاچیزی که دراین چهار دیواریست,,,گلهای صورتی برلحاف کرم رنگ منست!!!چشمهایم رامیبندم !لمسش میکنم!گاهی بومیکشمش!,,,بوی زندان بانم رامیدهد!این بو مرا از رویایم بیرون میکشد!ومیفهمم آن گل تنها یک نقش ست وبس!!!",,,هیچ هیچ هیچ,,,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0